close
تبلیغات در اینترنت
اشعار دهه کرامت
loading...

اشعار اهل بیت (ع)

به تاروپودضریحت دخیل بسته دلم    به تاروپودضریحت دخیل بسته دلم من آمدم که بگویم تمام ِدرد دلم طلوع نور شما در دلم چو مأوا کرد دری بسوی سعادت بروی من واکرد همیشه لطف شمابی حد وعدد شده است قسم بجان ِجوادت مَرا مدد شده است فقط به لطف تو خوش کرده ام دل خودرا فقط به دست کریمت سپرده ام خود راخوشا کسی که به کویت پناه آورده برای عرض ادب اشک وآه آورده دمی که عطربهشت ازحرم وزیدن داشت نوای دلکش نقاره هاشنیدن داشتشفا برای مریضان اگرچه رویایی استنسیم صبح حرم چون دم مسیحایی است الا نگار دل انگیز و بضعه…

اشعار دهه کرامت

به تاروپودضریحت دخیل بسته دلم
 

 به تاروپودضریحت دخیل بسته دلم

من آمدم که بگویم تمام ِدرد دلم

طلوع نور شما در دلم چو مأوا کرد

دری بسوی سعادت بروی من واکرد

همیشه لطف شمابی حد وعدد شده است

قسم بجان ِجوادت مَرا مدد شده است

فقط به لطف تو خوش کرده ام دل خودرا

فقط به دست کریمت سپرده ام خود را

خوشا کسی که به کویت پناه آورده

برای عرض ادب اشک وآه آورده

دمی که عطربهشت ازحرم وزیدن داشت

نوای دلکش نقاره هاشنیدن داشت

شفا برای مریضان اگرچه رویایی است

نسیم صبح حرم چون دم مسیحایی است

الا نگار دل انگیز و بضعه طاها

سرور قلب نبی،دلبرم تویی شاها

همیشه چاره دردم طنین نام شماست

که هرچه داده خدایم به احترام شماست

قرار هر دلی و سرور همه شده ای

پناه و مأمن هر زار و خسته دل شده ای

نظر به من کن وبنگرشدم گرفتارت

ز ذره کمترم وخاک پای زوارت

امیدواری من راببین نه طاعت من

مباد روی بگردانی از شفاعت من

ببین که غرق گناهم،بگیر دستم را

به خاک پای تو ریزم تمام هستم را

بیا و بار دگر از کرم نگاهم کن

غلام و نوکردرگاه خودخطابم کن

شعاع نور حرم ،دل بَرَد زشمس فلک

به خاکبوسی راهت نشسته خیل ملک

چنین شکوه وجلالی اگرنمایان است

سخن تمام ،که اینجاحریم سلطان است

به (میثمی)تو غلامی ِخود عنایت کن

بروز حشر وحسابش بیا حمایت کن
---------------------------------------------------------------------
رسول میثمی
 
سخن به مدح تو باید فصیح و کامل گفت

 

سخن به مدح تو باید فصیح و کامل گفت

هم از شکوه مقامت ، هم از فضائل گفت

شبیه صائبِ صاحب سخن قصیده نوشت

غزل غزل سر زلف تو را چو بیدل گفت

نه چند مثنوی و قطعه و غزل ، باید

که شرح قصة حسن تو در رسائل گفت

عبا ، نه ... اینکه گدای شما شدم کافیست

حدیث حسن تو کی می توان چو دعبل گفت

تفضلی ! که فقط از تو خوانده ام یک عمر

و من نگفته ام و هر چه بود این دل گفت

زلال اشک مرا از تبار کوثر کن

در آسمان دو دستت مرا کبوتر کن

*

به قفل بسته کلید اجابت است اینجا

که آستانة جود و کرامت است اینجا

به دلنوازی جان در رواق او بنشین

چرا که قبر مسیحای عترت است اینجا

بکوش تا پرِ پروانه اش شوی ،‌ زیرا

پر از تلأ لؤ شمع هدایت است اینجا

زلال اشک تو از چشمة خلوص دل

همیشه إذن دخولِ زیارت است اینجا

نه دیدن حرم و قبر و صحن و گلدسته

هدف وصال حقیقی حضرت است اینجا

دوباره کسبِ ثواب هزار حج کردم

طواف قبرِ تو یا ثامن الحجج کردم

*

ببین که حال و هوای حرم چه عرفانیست

پر از بلور و کبوتر پر از چراغانیست

به لطف گنبد و گلدسته های زر پوشش‌

همیشه صحن حرم پر فروغ و نورانیست

کجاست روضة رضوان به غیر از این مرقد

کجاست جنت الأعلی اگر که اینجا نیست

صدای پر زدن بال جبرئیل است این

در ازدحام حرم گرمِ عطر افشانیست

حدیث سلسله از یادمان نخواهد رفت

ولایتت به خدا شرطی از مسلمانیست

هزار مرتبه شکر خدا که نور تو

چراغ زندگی مردمان ایرانیست

کتاب رأفت و مهرت پر از حکایتها

نظیرِ قصة آن پیر مرد سلمانیست

ز یادِ مردمِ سایه نشین ایوانت

نرفته خاطره های نماز بارانت

*

سلام ! مظهر یکتای « لیس إلا هو »

سلام ! حضرت خورشید ! ماهِ یوسف رو

مقام عصمتتان « إنما یرید الله »

قسم به اشهد أن لا اله الا هو

شبی نشان بده از باب « یطمئن قلوب »

به چشم خسته­ مان گوشه ای از آن ابرو

دخیل گریه ببندید زائران اینجا

به حلقه های ضریح مطهر از هر سو

چگونه ضامن دلهای ما نخواهد شد

رئوف شهر که کرده ضمانت آهو

خوشا به حال کسی که شبیه اهل نظر

به خدمت حرمش گیرد از مژه جارو

غباری از اثر رفت و آمدش شاید

شبیه فرش حرم بر روی سرش باشد

*

همیشه باغ لبش غنچة تبسم داشت

که خنده با لب نورانیش تفاهم داشت

تمام عمر شریفش ، مکارم الأخلاق

به لحظه لحظة اوقات او تجسم داشت

اگر امام رئوف است ، بسکه همواره

به سینه دغدغة مشکلات مردم داشت

برای رزق تمامِ کبوتران شهر

حیاط خانة آقا همیشه گندم داشت

هر آنکه جرعه ای از جام معرفت نوشید

سری به خاک قدوم امام هشتم داشت

و هر فرشته برای تبرک بالش

به خاک راه امامِ رضا تیمم داشت

برای ما به جز این آستان پناهی نیست

از آسمانِ حرم تا بهشت راهی نیست

*

تویی که این همه دارالشفایِ دل داری

نرفته از حرمت نا امید بیماری

دوباره نغمة نقّاره خانه می آید

شفا گرفته کسی با تفضّلت ! آری

کجاست گوش دلی تا که بشنود هر روز

از این ترنم نقاره بانگ بیداری

دو بال پر زدنت را قنوت اشکت کن

ببین برای پریدن عجب سبکباری

دوباره پنجره فولاد و إذن کرب و بلا

میان صحن حرم شد چه گریه بازاری

دوباره روضه گرفتند زائران اینجا

بیاد مشک عطش نوش و خشک سرداری

رهاست در نفس این حرم شمیم یاس

به یاد علقمه و قبر حضرت عباس

 ------------------------------------------------------------------------

یوسف رحیمی

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
ناب ترین غزلهای مداحی Telegram.me/chayeheyat در ایتا هم با همین آی دی هستیم یاعلی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    نظرسنجی
    توی اینترنت دنبال چی میگردی ؟




    نظرت راجع به این وبسایت چیه ؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 478
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 13
  • آی پی امروز : 23
  • آی پی دیروز : 28
  • بازدید امروز : 148
  • باردید دیروز : 304
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 3
  • بازدید هفته : 1,181
  • بازدید ماه : 3,976
  • بازدید سال : 35,081
  • بازدید کلی : 251,256
  • کدهای اختصاصی
    ناب ترین غزلهای مداحی Telegram.me/chayeheyat در ایتا هم با همین آی دی هستیم یاعلی
    معرفت

    معـــرفـــــت


    ابوبكر حسيني

    سيد ابوبکر بن شهاب علوي حسيني حضرمي، نسب او به امام جعفر صادق عليه السلام مي رسد. او به سال 1262 ه. ق در قريه اي از بلاد حضرموت متولد شده و به سال 1341 ه. ق در حيدر آباد دکن از بلاد هند وفات يافته است.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    عطية بن سعد بن جناده ي عوفي

    نام عطيه، همواره در کنار نام جابر بن عبدالله انصاري مطرح مي شود که با هم پس ازشهادت امام حسين «ع » در اربعين اول به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابينا شده بود، عطيه او را در اين زيارت همراهي مي کرد.بنا به برخي نقلها، هنگام بازگشت اهل بيت از سفر شام، در کربلا با جابر و عطيه برخورد کردند.عطية بن سعد بن جناده عوفي، از رجال علم و حديث شيعه بود.وي در زمان خلافت امير المؤمنين «ع » در کوفه به دنيا آمد.نام عطيه، به پيشنهاد آن حضرت بر وي نهاده شد.او از راويان موثق شيعه بود که حتي در کتب رجالي اهل سنت هم توثيق شده است.وي به جرم تشيع و هواداري علي «ع » از سوي حجاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت.به دستور حجاج، او را گرفتند و چون حاضر نشد علي عليه السلام را لعن کند، چهار صد تازيانه بر بدنش زدند و موي سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدتي به کوفه بازگشت.در کوفه بود تا در سال 111 هجري در گذشت.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    قرينته النوائب

    همدم و همراه با مصيبتها. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا

    عبدالله بن عفيف ازدي

    او از طايفه ازد، ساکن کوفه و مردي ميان سال بوده است.او از نيکان و شجاعان، و زهاد و عباد و مجاهدين شيعيان محسوب مي شد.عبدالله چشم چپش را در جنگ صفين و چشم راستش را در جنگ جمل از دست داده بود و هميشه در مسجد اعظم کوفه عبادت مي کرد.طبق نقل تواريخ، بعد از شهادت امام حسين عليه السلام و مسلط شدن ابن زياد بر کوفه، طرفداران اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قلع و قمع شدند و ابن زياد، با کمال جسارت، روي منبر مسجد کوفه به اميرمؤمنان و فرزندان او عليهم السلام اهانت مي کرد که با عکس العمل شديد مردم، از جمله عبدالله بن عفيف روبرو شد که به فرمان ابن زياد به شهادت رسيد.

    دریافت کد دانشنامه عاشورا
     
    دانشنامه عاشورا